محمد ابراهيم آيتى

440

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

مسعود غفارى » : مزدور « عمر بن خطّاب » كه اسب او را مىكشيد با « سنان بن و بر - جهنى » : حليف « بنى عوف بن خزرج » بر سر آب زد و خورد كردند ، « جهنى » أنصار را به كمك خواست و « جهجاه » مهاجران را ، قبايل « قريش » و « أوس » و « خزرج » به كمك ايشان شتافتند و شمشيرها كشيده شد ، امّا به وساطت مردانى از مهاجر و أنصار سنان كه جهجاه او را زده بود ، از حقّ خود صرف نظر كرد و نزاع از ميان برخاست . نفاق عبد اللّه بن أبيّ « عبد اللّه بن أبيّ » از پيش آمد نزاع « جهجاه » و « سنان » و مخصوصا از اين كه « جهجاه » ، « سنان » را زده بود ، خشم گرفت و در حضور جمعى از مردان قبيلهء خود ، از جمله : « زيد بن أرقم » كه جوانى نورس بود ، گفت : آيا كار به جائى كشيده است كه اينان در سرزمين ما و در شهر ما بر ما برترى جويند و در مقابل ما ايستادگى كنند ؟ اين كارى است كه خودمان بر سر خود آورده‌ايم ، به خدا قسم كه : مثل ما و اين مهاجران قريش همان است كه گفته‌اند : سمّن كلبك بأكلك [ 1 ] . به خدا قسم كه : اگر به مدينه بازگرديم ، ما كه عزيزان مدينه‌ايم ، اين مهاجران زبون و بيچاره را بيرون مىكنيم . آنگاه رو به مردان قبيلهء خويش كرد و گفت : شما خود با خود چنين كرده‌ايد ، اينان را در شهر و خانه‌هاى خود جاى داديد و هر چه داشتيد ميان خود و ايشان قسمت كرديد ، به خدا قسم : اگر مال خود را از ايشان دريغ مىداشتيد به جاى ديگر مىرفتند .

--> [ 1 ] - سگت را فربه كن تا تو را بخورد . ظاهرا از قبيل « اتّق شرّ من أحسنت إليه » يا « سزاى نيكى بدى است » و يا « مرده را كه به حال خود گذارى كفن خود را بيالايد » مىباشد . م .